زندگينامه حسن صباح  Biography

حسن صباح رهبر و داعی اين فرقه شهرت جهانی دارد که زندگی و عقايد و رفتار و منش وی آميزه ای از افسانه و راز و واقعيت است که با افسانه های حشاشين ، فدائيان و بهشت موعود اسماعيليه شکل گرفته است و در پندارها به شکل واقعيت يافته و باور کنونی مردم منطقه و جهانيان در آمده است . گویند  حسن صباح در قم در يک خانواده شيعی امامی به دنيا آمد ، پدرش علی بن محمدبن جعفربن حسين بن محمدبن صباح حميری ، عربی از مردم کوفه بود که برای خويشتن نسب يمنی ادعا می کرد. خانواده صباح از قم به ری رفتند ، در آنجا که از مراکز فعاليت های اسماعيلی بود ، مردی به نام اميره ضراب ؛ حسن را به کيش اسماعيلی رهنمون کرد . در سال 469 وی به مدت سه سال در قاهره تعليم يافت ، پس از آن به ايران بازگشت و فعاليت خود را با سفر در سراسر ايران آغاز کرد وبارفتن به الموت بانام دهخدا و با گرفتن الموت و استقرار در دژ الموت ، شاخه اسماعيليان نزاری را پايه گزاري کرد . دولت نزاری ايران را حسن صبا ح و هفت تن جانشينان وی که به خداوندگاران الموت معروفند اداره می کردند .. وی از سال 1090/483 تا زمان مرگ ربيع الثانی 1124/518  ميلادی به مدت 35 سال در دژ حسن صباح زيست و به فراخواندن مردم به کيش خود و مبارزه پادشاهان سلجوقی و خلفای بغداد ادامه داد . حسن صباح مردی برجسته و شگرف بود ، سياستمداری مدير و مدبر ، سازمان دهنده ای توانمند، متفکر ، پارسا و مردی پرهيزکار بوده است . وی را سيدنا " سرور ما " می ناميدند . گويند حسن صباح کتابخانه ای در الموت داشته و دانشمندی بوده است که به دانش های ستاره شناسی و داروسازی گرايش داشته است . حسن صباح تا زمان مرگ به مدت 35 سال در دژ الموت زيست و به مبارزه ، مقاومت ، آموزش ، تبليغ مرام و انديسه خود پرداخت . وی و پيروان فدائی او در سراسر سرزمين های اسلامی در تاريخ سياسی و نظامی اين مقطع تعيين کننده و تاريخ ساز بوده اند .

پس ازوي جانشين او بزرگ کيا اميد که ازمردم رودبار بود راه وي راتداوم دادومدت 14 سال حکومت کرد در532 / 1138 ميلادي درگذشت دردوره او سده ششم هجری نیز تغییراتی درمعماری دژ انجام شد وتاسیساتی به آن افزود پس ازبزرگ کیا امید پسرش محمد فرمانرواي الموت گرديد وتاسال 557 / 1162 حکومت کرد پس از او حسن دوم فرمانرواي الموت گرديد وي دررمضان 559 اعلام قيامت کرد وحسن دوم در فراخوان پيروان خود درالموت وامام خواندن خود, انقلابي بزرگ درانديشه فلسفي – عرفاني مذهب اسلام به-وجودآ ورد وي درسال 561 کشته شد . پس ازاوپسرش نورالدين محمد به مدت 44 سال حکومت کرد . ورا پدررا ادامه داد وپدررا امام خواند محمد دوم در 607 / 1210 درگذشت وپسرش حسن سوم بالقب جلال الدين فرمانرواي الموت گرديد . حسن سوم پس از 11 سال حکومت درسال 618ددرگذشت پسر اوعلاالدین محمد جانشين اوگرديد . وی درسال 653 درشيرکوه الموت کشته شد وپس از او پسرش رکن الدين خورشاه که آخرین فرمانروای الموت است به حکومت  رسيد  ,   . مرکزيت وپايگاه مقاومت اين فرقه دربرابر خلفاي  عباسي بغداد وحکومت هاي ترک نژاد وسني مذهب الموت ودژحسن صباح بوده ا ست ُ اين پايداري ومقاومت, به اين دژ,هويت فرهنگي – ملي بخشيده ودراين دوران ازفرهنگ وزبان فارسي پاسداري شده است . ومديريت حسن صباح و جانشينان وي درشکل گيري منظر فرهنگي دره الموت نقش تعيين کننده اي داشته است .
درسده هفتم هجری علاء الدین محمد نیز تغییرات عمده ای درفضا ها به ویژه درتزئینات دژ به وجودآورد که آثار آن درکاوشهاي باستانشناسی دژ حسن صباح به دست آمده است که دردوره 170 ساله حضور اسماعیلیان دردژ حسن صباح دست کم سه دوره ساخت وساز عمده وجود داشته است که درمعماري کاوش شده وبه جا مانده دژ به خوبی قابل پیگیری است .
درسال 654 هجري قمري/1257 ميلادي , پس از دوسده مقاومت , درزمان رکن الدين خورشاه آخرين فرمانرواي اسماعيليان الموت , اين دره تسليم هلاکوخان مغول گرديد ؛ هلاکوخان دستور داداین کاخ دژ باشکوه وباابهت که نزدیک به دوسده مراکز قدرت فرمانروایان عرب وترک را تهدید میکرد با خاک یکسان کنند وبه نوشه تاریخ نگاران آن را غارت وآتش زدند وآثار وبقایای آنراجاروکردند تاازصحنه روزگار محو شود وآن رامرکز شیطان خوانده اند . که نشانه های آتش سوزی و تخریب آن درکاوشها به دست آمده است .
دردوران صفوي , بخشي ازاين دژها مورد استفاده قرار گرفته است , براي نمونه دژحسن صباح به عنوان تبعيدگاه مخالفان سياسي استفاده شده است که درمتون ازآن به نام فراموشخانه ياد شده است , وبرروي ويران ها وآوار دژ حسن صباح بناهايي ساخته اند که مانع شناسايي دقيق معماري دژحسن صباح دردوره اسماعيليه شده است . ود ربرخی بخشها ازهمان فضاها ودیوارهاباتغییراتی استفاده شده است .
دردوران قاجار ازاين دژها به عنوان قلعه هاي املاک وروستاها استفاده شده است و شاهزادگان قاجار مالکين وبهره وران زمين ها ومحصولات آن بودند که به شکار وگنج يابي دردژها به ويژه دژ حسن صباح مي پرداختند وازعوامل ويراني آن بوده اند. .ونیز ازمصالح آن برای ساخت وساز املاک وروستاها استفاده می شده است .
تاپيش از ناصرالدين شاه قاجار , آنها درالموت املاک خالصه نداشتند , ناصرالدين شاه بخشي از دهات الموت رابه اراده شخصي خالصه کرد وازآن زمان ميان رعاياي الموت ودولت کشمکش ايجاد شد . عبدالصمد ميرزاي عزالدوله به عنوان تيول درسال 1306 در املاک الموت دخالت کرد . پس از کشته شدن ناصرالدين شاه درسال 1313 باقيام دهقانان الموت به رهبري جلال بيک کلاني باهمکاري ولي خان خواجوي بساط شاهزاده هاي قاجارراازالموت برچيدند .دردوران قاجار حفاري براي يافتن عتيقه براي تفريح وسرگرمي دردژ حسن صباح و شکار رواج داشت , وزماني که خزانه آنها تهي ميشد املاک راهمراه با رعايا ودهقانان مي فروختند وبه روستائيان الموت ظلم بسيار مي شد .عين السلطنه حاکم قزوين نيز دراداره الموت بامشکلات فراوان روبرو بود . –آثار دوره های متفرقه زیستی موقت با تنورها واجاق های پراکنده ازدوران قاجار تاچند دهه پیش برروی دژ دیده میشود . همچنین این دژ محل چرای دام وعلف چین روستائیان گازرخان است .